ميرزا محمد حيدر دوغلات

452

تاريخ رشيدى ( فارسي )

كارگرتر برجى بود كه جانكه ميرزا و بيشكه ميرزا نقب مىزدند . مقدار شصت گز تخمينا در تمام ديوار درزها آورد . در خلال اين حال كس خواجه على بهادر آمد ، عليكه نامى را با چند سر « 1 » سردار آورد . اين عليكه پسر امير اين قلعه بود ، امين داروغه نام داشت از امراء معتبر ميرزا ابابكر بود و مهمات قلعه‌دارى يانگى حصار مطلقا به او مفوض . و شرح آن حال اين است كه ميرزا ابابكر در ياركند ، بسيار لشكر و اسباب معسكر را ترتيب ميداد كه آمده استخلاص يانگى حصار را شايد ممانعتى تواند نمود . چند كس گزيده و خلاصه لشكر خود جدا ساخته فرستاد كه در قزيل قراولى نمايند و اخبار معلوم فرمايند تا فراخور آن فكرى به تقديم رساند و پير على بيگ كه برادر ولى بيگ كه سابقا ذكر او مشروح [ شده ] « 2 » سردار اين جمع بود . به قزيل آمدند خبر يافتند كه قراول مغول در اين حدود است جاى را معين ساخته به همان شب بر سر خواجه على بهادر شبيخون آورد و سواد غفلت خواب چون سياهى شب گرفته بود و التذاذ آرميدن حواس همه را در غنودن آورده بود « 3 » كه به آوازهء زد و گير و نعره سواران و نفير از خواب درآمدند . بيت : شبى بود مانند قطران سياه * نه سياره پيدا ، نه پروين ، نه ماه نه دشمن پديدار بود و نه دوست * كه با يك‌دگر مىدريدند پوست دورنگى تير و چكاچاك شمشير * دريده مغز پيل و زهره شير « 4 » 439 هر كس كه از خواب بيدار شد ، سراسيمه ( 207 پ ) و مدهوش شد بر جاى ، نه عقل ، نه قرار و نه از خود واقف و نه از مردم خبردار . لاجرم به اضطرار فرار بر ايشان افتاد . مصراع : كه افتان و خيزان پريشان شدند . « 5 » خواجه على بهادر كه دل از دست نداد پاى قرار را در پايه استقرار استوار داشت و اتباع خود را نام مىگرفت و آواز مىداد . هر كس كه آواز مىشنود پيش وى مىشد تا معدودى چند برگرد وى گرد آمدند و ايشان نيز آوازگير و دار را بلند گردانيدند . جمع فرار ، پارهء كه رفتند از مدهوشى كه از بيهوشى

--> ( 1 ) . نگ : - سر . ( 2 ) . نب : - شده . ( 3 ) . نگ : - و التذاذ . . . بود . ( 4 ) . نگ : - كه با يك دگر مىدريدند . . . شير . ( 5 ) . نگ : - مصراع . . . شدند .